|
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 10:26 توسط سونیا |
۱-ظاهر زيبا و مغروری دارند اما باطنشان بر ميگردد به بچه های راه اهن و مولوی . ۲-نه ظاهر زيبايی دارند و نه باطن زيبايی (البته پسران هيچ وقت نمی توانند باطنی زيبا داشته باشند و حتی معنای ان را هم نميتوانند درک کنند.) ۳-ظاهر زيبايی ندارند اما باطنی زيبا ودلنشين و جذب کننده ای دارند که البته: گشتم نبود نگرد نيست ۴-بعضی پسران هستند که (ببخشيد ؛شرمنده ) خر به دنيا می ايند و گاو از دنيا ميروند خر به دنيا مي ايند چون از زندگی هيچ چی نمي فهمن و گاو از دنيا ميرن چون تمام عمرشان را به خردن و خوابيدن مشغول بودن و هيچ گاه سعی نکردند که چيزی را بفهمند ( البته کار خوبی کردند چون زور بی خود می زدند ) ۵-دسته پنجم پسرانی هستند که به ظاهر پسر هستند و پسرانه رفتار می کنند اما در باطنشان دوس دارند دختر باشند که اين خصلت در صحبتها و اسامی که برای خودشان در نظر مي گيرند کاملآ مشخص است . به عنوان مثال: پيشی را برای ظاهر در نظر گرفته که بگويد من سبيل دارم پس مردم اما مردان قديم: اما اگه خوووب در پسران امروزی که نگاه کنی: نشانی از ريش و سبيل نمی بينی پس این سوال بر همگان به وجود ميايد که این موجودات جرا زنده هستند و همچنان نفس ميکشند؟؟؟ + نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 10:24 توسط سونیا |
تو اون همه شلوغی درشگه های بوقی خرید فروش چون و چند رفت و اومد زد و بند هیشکی ندید یه ماهی از خاندان شاهی با صد هزار آرزو یه عالمه عطر و بو گمشده و دربه در اومده توی بندر تنها سگی مردنی دنبال یه خوردنی زبون می زد به گیسش به دمب ناز خیسش خانوم پری مثل بید یواش یواش می لرزید فکر شب و سیاهی مونده سر دوراهی نشسته بود نا امید که خش پایی شنید! یه دستی خورد به شونه اش تلنگری به گونه اش دید یه پسر راس راسی با تنبون کرباسی جفت پاهاش تو گیوه دستش یه بقچه میوه با چشم هاج و واجش خیره شده به تاجش تو آدمی یا ماهی؟ نجیب و سر به راهی؟ مال زمین یا آبی؟ حقیقتی یا خوابی؟ یه حرف بزن چه تنبلی شاید که جادوجنبلی؟ اسمت چیه سلیطه بی چادر و شلیته؟ خانوم پری با عشوه با صد هزار کرشمه خجالتی سرش خم لباش و مالید به هم خوابید یه ور روی آب دمبش و داد پیچ و تاب......
این شعر در ۲قسمت دیگر تمام میشود. منتظر باشید!! + نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 9:57 توسط سونیا |
فکر زمین و کوچه هاش خوراکیا کلوچه هاش بزن بکوب برو بیاش گردش و فیلم و سینماش چراغونی فراوونی بخور بخور تو مهمونی عروسیا و بیا بروش روزنامه ها و رادیوش فکر سفر فکر فرار مثل یه درد بی قرار یه زخم ریز جلیز ولیز پری و کرده بود مریض یه روز دیگه کلافه به عشق رقص و کافه لباس پوشید مثل باد هول هولکی راه افتاد شناکنون شنا کنون یه تیر جسته از کمون از این دالون به اون دالون گرم جنون نفس زنون بالاخره رسید به خاک افتاد زمین خرد و هلاک سه شب تموم گرفت خوابید خواب یه خرچرون و دید یه خرچرون کاکل زری با یه الاغ عرعری یه حالی شد دلش تپید پاشد نشت جلو خزید یواشکی سرک کشید که خش ترمزی شنید کلاغی گفت غارغار صدایی گفت زهر مار یه مردی گفت دزد برد آی بابام برد خورد یه مرتبه قیل و قال دزد و بگیر و جنجال آتیش آتیش فوت فوت کمک کمک سوت سوت بوق و هوار و آژیر مردم ده سرازیر پری هراسون و منگ کمین گرفت پشت سنگ نشت تا وقت غروب یواشی رفت پای جوب نگاهی کرد دور و ور یواشکی پشت سر یه جایی دید قراضه چار تا دونه مغازه یه میدون سوت و کور یه جاهل لندهور یه دسته ی عزادار ایستاده پای دیوار مردای مات مبهوت رو دوششون یه تابوت اون طرف خیابون حراج قند و صابون نوار و جین کهنه-جنسای درب و داغون جیگرکی کبابی با مگس فراوون یک معاملات ملکی سه چهارتا مرد خیکی یه پاسبون غمگین نشسته روی زمین یه مشت گدا آس و پاس اینور و انور پلاس پری حسابی جا خورد اما به روش نیاورد چمباتمه توی چاله رو آشغال و تاپاله گفت:مردم محترم صاحب قصر و حرم منم پری خوشگله که دیدنش مشکله پاشین بیاین تماشا ندیده کردین حاشا؟ چقدر بگم که خسته ام رو خاک و خل نشسته ام مگه کرین؟ عجب خرین! ای آدمای بی حال پاشین بیاین استقبال (آیا پری بر میگرده خونشون یا همون جا می مونه؟پس خوابش چی میشه؟) برا فهمیدن این موضوع منتظر ادامه ی این مطلب باشید! تذکر: ادامه ی این مطلب برای افراد زیر۱۶ سال و افراد سست عنصر و کم جنبه ممنوع می باشد. (این یک پیام جدی است) منتظر ادامه ی جالب این شعر باشید
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 15:44 توسط سونیا |
شاید به نظر برسد عاشق نیستم شاید به نظر برسد که نمی توانم عاشق باشم شاید به نظر برسد که حتی نمی خواهم عاشق باشم ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو که تا آخرین لحظه ی عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت. maybe i seem not to be in love maybe i seem not to be able to love maybe it seems that i even do not want to love yet not far a love like my love for you which i'll keep in my heart to the last moment of my life. + نوشته شده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 12:54 توسط سونیا |
|
| ||||||