|
سلام به همه ی اون کسانی که این وبلاگ را در تمام طول این مدت یاری کردند... فکر کنم این اولین باریه که دارم با شما در این وبلاگ صحبت می کنم: شاید شما پیش خودتون بگید این دختره ۱ تختش کمه!به جای این که اولین دفعه خودشو معرفی کنه حالا که داره در این وبلاگ و تخته می کنه انجام می ده. ولی من همیشه عجیب غریب بودن رو دوست دارم خوب من سونیا ۱۶ ساله از تهران هستم.امسال هم ۲ تجربی هستم. فردا هم تولدمه(۳۰آبان). به نظر من سن یه وبلاگ نباید زیاد طولانی بشه ... ==>من قصد دارم دوست و زندگی رو که چند ماه باهاش زندگی کردم و توش چندتا دوست خوب پیدا کردم رو تو روز تولدم به پایان برسونمش هر مرگی=تولدی دیگر! دلم برا همتون یه جینگیله می شه ولی امکان داره یه روزی برگردم... اگه قرار شد بیام مطمئن باشید بازم تو بلاگفاست. و اگه اومدم ۲ باره همتون رو خبر می کنم و تو وبلاگ دوستم الهام جون اسم وبلاگم رو اطلاع می دم. برای آخرین بار می خوام یه مطلب جالب بذارم که تو زندگیه همه اتفاق افتاده! در اخر هم برای همه خوشبختی رو آرزو می کنم (راستی در همین جا از دوست عزیزم سمیه جون خیلی تشکر می کنم).
قوانین مورفی:
یادآوری قوانین مورفی تسکین دهنده بدبیاری ها و بدشانسی هاست. قانون مورفی در سال 1949 در پایگاه نیروی هوایی ادوارز شکل گرفت. مورفی مهندس هوافضا بود که روی یک پروژه کار می کرد. در یکی از سخت ترین آزمایشهای پروژه، یک تکنسین خنگ تمام سیم ها را برعکس وصل کرد و آزمایش خراب شد. مورفی درباره این تکنسین گفت: "اگه یه راه برای خراب کردن چیزی وجود داشته باشه، او همون یه راه رو پیدا می کنه" و این اولین قانون مورفی بود. در ابتدا در فرهنگ فنی مهندسین رواج پیدا کرد و بعد به فرهنگ عامه راه پیدا کرد. بعداً قوانین دیگری هم بعد از کسب رتبه لازم از بنیاد مورفی در زمره قوانین اصلی قرار گرفتند.
روزی كه چترت را فراموش می كنی باران می بارد. نان كره مالیده شده از روی كره ای اش به روی فرش سقوط می كند! قطره رنگ همیشه سوراخی در روزنامه پیدا می كند تا بر فرش زیر آن بچكد (وتا زمانی كه خشك نشده دیده هم نمی شود ) اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی، چیز مورد نظر حتما در ته قرار دارد. هیچ کاری آن طور که به نظر می رسد ساده نیست. وقتی در ترافیک گیر کرده ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می افتد. هر کاری بیش از آنچه فکرش را می کنی دو برابر آنچه باید وقت می برد. مگر اینکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت می گیرد. هر چیزی که بتواند خراب شود خراب می شود آن هم در بدترین زمان ممکن. اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی احمق باهوش تری پیدا می شود و کارت را خراب می کند. در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه-پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است. وسایل نقلیه اعم از اتوبوس، قطار، هواپیما و... همیشه دیرتر از موعد حرکت می کنند مگر آن که شما دیر برسید. در این صورت درست سر وقت رفته اند. اگر به نظر می رسد همه چیزها خوب پیش می روند حتما چیزی را از قلم انداخته ای. احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیم با اهمیت آنها دارد. هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده ای ناچار می شوی اول کار دیگری را انجام دهی. اشیای قیمتی اگر سقوط کنند به مکان های غیرقابل دسترس مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالی که روشن است) می افتند. مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند، البته بعد از اینکه کار را به سختی انجام داده باشید. 80% سؤالات امتحانات پایان ترم براساس کلاسی است که در آن غایب بوده ای. وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی مهمترینشان ناخوانا ترینشان است.
اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید. اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید. اگر دیر برسی اتوبوس زود رسیده است. اگر بلیت نداشته باشی پول خرد هم نداری. وقتی پول خرد داری که بلیت هم داری. هر چه بیشتر از راننده بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی احتمال این که درست راهنمایی ات کند کمتر خواهد شد. مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی. به محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می رسد. (به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی اتوبوس می رسد.) اگر برای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید.
دیسک مشتری در سیستم تو خوانده نمی شود. اگر برای خواندن آن نرم افزار پیچیده ای روی سیستمت نصب کنی آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکی به دستت می رسد.
همه خوب ها تصاحب شده اند، اگر تصاحب نشده باشند حتما دلیلی دارد. هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بیشتر است. شعور ضربدر زیبایی ضربدر در دسترس بودن مساوی عددی ثابت است. ( که این عدد همیشه صفر است). میزان عشق دیگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با میزان علاقه تو به آنها. چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب می کند همانهایی اند که چند سال بعد بیشترین تنفر را از آنها خواهد داشت.
"لبخند بزن... فردا روز بدتریه "
یك شب در بزرگراهی پر ترافیك، بنزیِن اتوموبیل آقای مورفی تمام شد، كنار جاده منتظره تاكسی شد تا خود را به پمپ بنزیِن برساند . در حالی كه لباس سفید بر تن داشت اتوموبیل یك توریست انگلیسی كه در جهت خلاف در بزرگراه شلوغ در حركت بود او را زیر گرفت. بزرگراه اسیر ترافیك بود. آقای مورفی سفید پوشیده بود و از مسیر صحیح حركت اتوموبیل ها انتظار حادثه ای نمی رفت. با این حال توریست انگلیسی " همان یك راه " را پیدا كرد!!!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 15:52 توسط سونیا |
|
| ||||||